تبليغاتX
دختران اردیبهشت

دختران اردیبهشت

خودکارم را پر می کنم از ابر و برایت از باران می نویسم

                         درگذرازجاده ی زندگی آموختم…
 

 که میتوان به رفتن ادامه دادخیلی بعدازآنکه تصورکنی دیگرنمیتوانی.
 

 که گاهی حق داری عصبانی باشی اماحق نداری ظالم باشی.
 

 که مدارک قاب شده نمیتواندازتوانسانی شایسته بسازد.
 

 که اگرکسی آنگونه که تومی خواهی دوستت ندارد به این معنی نیست،

                        که درعشق اونقصی وجوددارد…

           

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 13:1  توسط آتوسا و ملیسا  | 

براي عشق تمنا كن ولي خار نشو.

براي عشق قبول كن ولي غرورت را از دست نده.

براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو.

براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه.

براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن.

براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير.

براي عشق وصال كن ولي فرار نكن.

براي عشق زندگي كن ولي عاشقانه زندگي كن.

براي عشق بمير ولي كسي رو نكش.

براي عشق خودت باش ولي خوب باش.

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم شهریور 1388ساعت 13:34  توسط آتوسا و ملیسا  | 

تو را من با زبان بي زباني دوست دارم

 

نگاهم کن نگاهت را که در من خانه دارد

 

براي لحظه هاي همزباني

 

وجودت را وجود بي وجودم سخت محتاج است

 

تو را در خلوتي پنهان تر از آواز باران

 

به دور از چشم نااهلان، نهاني

 

تو را اي يوسف پنهان زچشم و پيدا ز دل

 

براي سالهاي سخت طولانی

 

براي انتظاري جاوداني

 

تو را من با زبان بي زباني دوست دارم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 20:36  توسط آتوسا و ملیسا  | 

هميشه وقتي يکي ازم مي پرسيد چند تا دوسم داري يه عدد بزرگ ميگفتم...
 

ولي وقتي تو ازم پرسيدي چند تا دوسم داري گفتم : يکي !!!

ميدوني چرا ؟چون قوي ترين و بزرگترين عدديه که ميشناسم ...

دقت کردي که قشنگترين و عزيز ترين چيزاي دنيا هميشه يکين ؟

ماه يکيه ... خورشيد يکيه ... زمين يکيه ... خدا يکيه ... مادر يکيه ... پدر يکيه ...

تو هم يکي هستي ...

وسعت عشق من به تو هم يکيه پس اينو بدون از الان و تا هميشه يکي دوستت

دارم .
 


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت 13:15  توسط آتوسا و ملیسا  | 

تو را به جاي همه کساني که نشناخته ام دوست مي دارم

تو را به خاطر عطر نان گرم

براي برفي که اب مي شود دوست مي دارم

تو رابه جاي همه کساني که دوست نداشته ام دوست مي دارم

براي اشکي که خشک شدوهيچ وقت نريخت

لبخندي که محو شد و هيچ گاه نشکفت دوست مي دارم

تو را به خاطر خاطره ها دوست مي دارم

براي پشت کردن به ارزوهاي محال

به خاطر نابودي توهم و خيال دوست مي دارم 

 تو را به خاطر لاله هاي وحشي

به خاطر گونه ي زرين افتاب گردان

براي بنفشي بنفشه ها دوست مي دارم

تو را به جاي همه کساني که نديده ام دوست

مي دارم تو براي لبخند تلخ لحظه ها

پرواز شيرين خا طره ها دوست مي دارم

تورا به اندازه ي همه ي کساني که نخواهم ديد

دوست مي دارم

اندازه قطرات باران ، اندازه ي ستاره هاي اسمان

دوست مي دارم

تو را به اندازه خودت ، اندازه ان قلب پاکت دوست

مي دارم

تو را براي دوست داشتن دوست مي دارم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 11:19  توسط آتوسا و ملیسا  | 

آييني براي آنها که رنج برده اند

از خداوند نيرو خواستم ،

ضعيفم آفريد که تواضع بندگي را بياموزم .

از او سلامتي خواستم که کارهاي بزرگ انجام دهم

ناتوانم آفريد که کارهاي بهتري انجام دهم .

از او ثروت خواستم که سعادتمند شوم

فقرم بخشيد که عاقل باشم .

ازاوقدرت خواستم که ستايش ديگران رابدست آورم

شکستم بخشيد که بدانم پيوسته نيازمند اويم .

از او همه چيز خواستم که از زندگي لذت ببرم

زندگيم بخشيد که از همه چيز لذت ببرم .

آنچه خواستم به من نداد

آنچه بدان اميد داشتم به من بخشيد

و دعاهاي ناگفته ام مستجاب شدند .

و آنها اين بودند :

مـن هستــم ! در ميان انسا نها

و غرق در نعمات پروردگار

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 14:7  توسط آتوسا و ملیسا  | 

love

روزي يه دختر از يه پسر پرسيد

من خوشگلم پسرگفت: نه

دختر گفت: منو دوست داري؟

پسرگفت: نوچ

بعد دختره گفت

اگه من بميرم برام گريه ميکني؟ 

 پسره گفت اصلا

 بعد دختره شروع به گريه کرد

 پسر دختر را بغل کردو گفت

 تو خوشگل نيستي بلکه زيباتريني

 من دوست ندارم بلکه عاشقتم

 وبرات گريه نميکنم چون

 من بي تو ميميرم...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 20:37  توسط آتوسا و ملیسا  | 

زنگ آخر


خدا مي داند،ولي...

 آن روز که آخرين زنگ دنيا خورد ،

 ديگرنه مي شود تقلب کرد

 و نه دم کسي را ديد.

آن روزتازه مي فهميم دنيا با همه بزرگي اش

از جلسه امتحانهم کوچکتر بود.

 آن روز تازه مي فهميم

که زند گي عجب

سوال سختي بود،

سوالي که بيشتر از يکبار نمي توان به آن

پاسخ داد.

 خدا کند آن روز که آخرين زنگ دنيا مي خورد ،

روي تخته سياه قيامت اسم ما را جزو خوب ها بنويسند.

خداکند حواسمان بوده باشد

 و زنگهاي تفريح، آن قدرتوي حياط

نمانده باشيم که حيات يادمان رفته باشد.

خدا کند که دفتر

زندگي مان را جلد کرده باشيم

و بدانيم که دنيا چرک نويسي بيش نيست


+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 20:16  توسط آتوسا و ملیسا  | 

اگر خدا کفيل رزق است                       غصه چرا؟

اگر رزق تقسيم شده است                  حرص چرا؟
 
 اگر دنيا فريبنده است                 اعتماد به آن چرا؟
 
 اگر بهشت حق است              تظاهر به ايمان چرا؟
 
 اگر قبر حق است             ساختمانهاي مجلل چرا؟
 
 اگر جهنم حق است                اين همه ناحق چرا؟
 

 اگر حساب حق است                     جمع مال چرا؟
 
 اگر قيامتي هست                          خيانت چرا؟؟؟


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 20:13  توسط آتوسا و ملیسا  | 

 
می گن : خدا به بندش می گه : می دونی شیطون کی

بود؟شیطون (ابلیس) بهترین آفریده ی من بود، کسی به

اندازه ی اون من رو تسبیح و تنزیه نکرده بود ، همواره در

حال رکوع وسجودبرای من بود اما ابلیس رو از درگاهم

روندم فقط به این دلیل که برتو سجده نکرد ، (برای من

خیلی خوب سجده می کرد ) من به خاطر توی انسان ،

 بهترین عابدم رو ازدرگاهم روندم اما تو باز به دنبال اون

می ری ؟ برای اون سجده می کنی ؟ انصاف هم خوب

چیزیه !خدایا ای کاش هیچ وقت دلم جز تو کسی را به

خانه اش راه ندهداگرهم کسی آمد تو آن را انتخاب کرده

باشی

  در يکي از دبيرستان هاي ايران هنگام برگذاري امتحانات

سال آخر دبيرستان به عنوان موضوع انشا اين مطلب داده

شد که ''شجاعت يعني چه؟'' محصلي در قبال اين موضوع

فقط نوشته بود : ''(شجاعت يعني اين!)'' و برگه ي خود را

سفيد به ممتحن تحويل داده بود و رفته بود ! اما برگه ي

آن جوان دست به دست دبيران گشته بود و همه به

اتفاق وبدون استثنا به ورقه سفيد او نمره 20 دادند


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 18:26  توسط آتوسا و ملیسا  |